تبليغاتX
تنهام نذار آقا ... - سفر عشق (قسمت پنجم)
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام

اول یه عذر خواهی خیلی گنده به خاطر اینکه دو هفته فاصله افتاد٬ شرمنده. باور کنین امتحانا و گرفتاریای زندگی! مجال نفس کشیدنم گرفته از ما گاهی اوقات! خلاصه معذرت، سعی میکنم جبران کنم

پیشنهاد میکنم اگه تازه به جمع ما اضافه شدین٬ اول قسمتای قبل رو به ترتیب یه نگاهی بندازین تا با این سفرنامه آشنا بشین٬ بعد این قسمتُ بخونین:

مقدمه

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم


اما سفرنامه ما به جایی رسید که ما هرطور شده بود با کمک خدا و شهداء توفیق زیارت کربلای طلاییه رو به دست آوردیم. ساعت ۶ عصر روز ۲شنبه (۲۶/۱۲/۸۷) از طلاییه به سمت آبادان راه افتادیم.

و اما ادامه داستان ...

اومدیم و اومدیم تا رسیدیم آبادان. نزدیک ۱۰ بود رسییدیم آبادان. نماز مغرب و عشا رو هم که نخونده بودیم هنوز. نزدیک ۱۰:۳۰ خوندیمشون٬ بعدشم شام و فوتبال. بعدش حموم و خواب!  (نزدیک ۲ خوابیدم٬ به کارم نرسیدم لعنتی! خاک تو سرت کنم )

فوتبالمون خیلی حال داد. آبادان که بودیم یه مجموعه ورزشی بردن مارو که ورودیش یه حیاط (شبیه حیاط مدارس) بود و میشد فوتبال بازی کرد. من و حاج آقا هم تو یه تیم بودیم و اتفاقا چه ترکیب توپی هم بودیم!! همه تیما رو زدیم!

فردا صبح ( ۳شنبه ۲۷/۱۲/۸۷) از آبادان به سمت اروند راه افتادیم. این عکس رو هم زمانی گرفتم که ما سوار اتوبوس٬ هنوز تو حیاط مجموعه بودیم و میخواستیم از آبادان بریم. تو اتوبوس هم بساط چای و صبحانه به راه بود!

بعد اینکه از اروندکنار برگشتیم٬ من خاطرات اونجا رو تو دفترم ثبت کردم. یه خاطره گِلی! هم از اونجا دارم!

یادمان شهدای اروند٬ یکی از بخشهای شبه جزیره آبادان است که در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده آبادان - اروند واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از موفق ترین و بزرگترین نبردهای دوران دفاع مقدس می باشد. در عملیات والفجر۸ غواصان خط شکن٬ شبانه از آبهای خروشان اروند رود گذشته٬ خط دشمن را شکستند و موفق به آزاد سازی منطقه فاو شدند. این عملیان ضربه مهلکی بر کمر ارتش بعث وارد آورد.

اروند کنار -به به- والفجر۸- ۴۱۲ گردان شرکت داشتند غواص- جاده آسفالت ازغواصان شهید

تعریف کردن که تو اون عملیات، از بس غواصا رفتن و شهید شدن و بدناشون رو هم افتاده که از دور یه جاده آسفالت دیده میشده ...

میفهمی یعنی چی؟ میفهمی واسه این مملکت و ملت و حفظ ارزشهای دینی و ملی چه تعداد جانفشانی شده اینجا توسط غواصا؟ غواصایی که میگن ۲ بار شهید میشن٬ ۱ بار توسط آب اروند کنار٬ با اون شدت و فشارش٬ ۱ بار هم توسط سربازان کفر!

نخلهای سر بریده ...
 یا فاطمه زهرا

ذره ذره غبار دلت را به آب اروند بسپار.

مبادا آب بنوشی. اینجا سرزمین حاجیان لب تشنه است.

اینجا حج حسینیان زمان کامل میشود. آنان که به جای گشتن بر دور کعبه سنگی٬ به ندای حق لبیک گفتند و در کربلا همچون ستارگان در طواف خورشید بر گرد امام عشق طواف کردند. با آب اروند غسل اجرام کن٬ و راهی شلمچه شو.

اون طرف آبُ میبینی؟ ...

مسجدی که تو فاو عراق قرار داره ...
یادمان شهدای اروند٬ محل دفن ۸ شهید گمنام غواص ...

پسر یکی از اقوام ما٬ طلبه ای بود غواص یا غواصی بود طلبه که تو همین عملیات مفقودالاثر یا بهتر بگم٬ جاویدالاثر شد ... خوش به سعادتش ...

یا یکی از شوهر عمه هام ۶۰ روز فاو بوده ...

حول و حوش ۱۲:۳۰ از اروند کنار (با یک دنیا خاطره ی گِلی!) رفتیم. (من جفت پاهام تا مچ داخل گل و لای ساحل اروند رفت.)

کت قهوه ای مو هنوز ننداختم تو ماشین لباسشویی٬ چون هنوز اثر اون گل روش هست و من حیفم اومد اثرش از بین بره به این زودیا. هرچند اثر اصلیش که جاودانه شده برام جای دیگه اس ...

 

نزدیکه ۳ بود که رسیدیم شلمچه.

چه فرقی میکند ظهر به شلمچه برسی یا غروب؟ شلمچه سرزمین هزار خورشید است. سرزمین نزول وحی و عشق است. فرشتگان را ببین. نورمی برند و نور می آورند. حاجی٬ زمان مُحرم شدن است. با مَحرمان حریم وصل احرام ببند. پای بر روی تربت پاک شلمچه بگذار. چی می گویم: فرش زیر پایت بال فرشتگان و آسمانت بهشت برین است. بهشتیان هم رشک می برند بر تربت پاک شلمچه.

حاجی احرامت مبارک ...

یا فاطمه زهرا ...

مادر شهیدی خواب دیده که پسر شهیدش بهش میگه: مادرجان چرا جنازه منو از شلمچه آوردین تهران؟ مادر میگه: پسرم چون هر هفته مجبور بودم یک روز بیام اونجا واسه دیدنت. پسر شهید میگه: آخه مادر٬ حضرت فاطمه زهرا (س) هر شب واسه دیدن ما میومدن اونجا ...

حسینیه شلمچه٬ مزار ۸ شهید گمنام ...
کجایید ای شهیدان خدایی ...

بهش میگم: به خدا خود کربلا اینجاس

میگه: لازم بود اول بیای اینجا رو ببینی٬ تا بهتر کربلا رو درک کنی

با خودم میگم: اگه این همچین حرفی میزنه٬ حتما راسته و درسته٬ چون این میدونه چه خبره٬ هم از اینجا خبر داره و هم از اونجا٬ پس درسته.

۲۰ دقیقه ای کلاً ولو بودم رو خاک شلمچه٬ آخه دیگه دم رفتن بود و دل کندن ...

دل کندن از جایی یا کسی که وابسته شی٬ اونم نه یک وابستگی از نوع زمینی٬ بلکه از نوع آسمونی ... 

منطقه مرزی شلمچه در منتهی الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیک ترین نقطه مرزی به بصره می باشد. شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در ۳۱/۶/۵۹ به خرمشهر بود. در عملیات بیت المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولی با توجه به اهمیت نظامی شلمچه٬ دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن موانع٬ استحکامات و رده های دفاعی متعددی در این منطقه ایجاد کرد. رزمندگان اسلام با اجرای عملیات کربلای ۵ در دی ماه ٬۱۳۶۵ این مواضع را در هم شکستند و شلمچه را آزاد کردند.

۶ از شلمچه راه افتادیم. مقصد رو نمیدونم.

الان ۶:۱۳

ادامه در قسمت بعد ...


پی نوشت:

۱) باز هم عذر خواهم بابت تاخیر طولانی.

۲) کم کم داریم به آخر سفرنامه نزدیک میشیم. باورتون میشه واسه همین الان حالم گرفته اس؟! درست مثله اون روزای قشنگ ...

۳) قسمت بعد شاید قسمت آخر باشه ...

۴) ظهور آقا ... شفای بیمارا ... رفع مشکل گرفتارا ... روا شدن حاجت حاجتمندا ...  التماس دعا ...


راهنما:

توضیحاتی که خودم میدم

متن اصلی سفرنامه

توضیحات "امتداد" در مورد منطقه عملیاتی

متن ادبی "امتداد" در مورد منطقه عملیاتی


حال سپهر محمد عزیز ما هم پس از کش و قوسهای فراوون رو بهبودیه خدا رو شکر. هرچی بگم این سه نفر زجر کشیدن! ولی خدا رو شکر ...


یه بخش جدید هم یحتمل به وبلاگ اضافی شه٬ نمیگم چی تا سورپرایز باشه!

راستی اگه هنوز ثبت نام نکردین٬ زودتر اقدام کنین تا دیر نشده!

اینجا محل ثبت نامه:

تالار گفتمان شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)


بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

فقیه عالیقدر، آیت الله بهجت 

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف »  و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.


* واقعا شرمنده ام، چون چند روز بلاگفا از خونه باز نمیشد و من حتی نتونستم رحلت آیة الله العظمی بهجت رو تسلیت  بگم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط غلام آقاجون  |